
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟
من راه آشیان خود را از یاد برده ام.
یکدم مرا به گوشه ای راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

.jpg)
غارتگر كوه و دشت و جنگل! اي عشق!
اي رهزن ِ با نام مبدّل ! اي عشق!
محكوم به حبس ابدي در دل من
اي متّهم رديف اوّل ! اي عشق...
منبع:انجمن شاعران ایران
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام....
خوب ِ خوبِ نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب.
بهتر از تمام شعرهای ناب!
نام تو ، اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین ِ بهترین ِ من» خطاب می کنم،
بهترین ِ بهترین ِ من!
آنی بود، درها وا شده بود
برگی نه، شاخی نه، باغ فنا شده بود
مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش،
خاموشی گویا شده بود.
آن پهنه چه بود: با میشی، گرگی همپا بود.
نقش صدا کمرنگ، نقش ندا کمرنگ، پرده مگر تا شده بود؟
من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود.


بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
به کوه خواهد زد!
به غار خواهد رفت!...
خیال نیست عزیزم!...
صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر
و برق اسلحه،خورشید را خجل کرده است!
چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟

...تو، آسمان آبی و روشنی،
من، چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم!
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو....

پرستوهای شب ، پرواز کردند
قناری ها ،سرودی ساز کردند
سحر خیزانِ شهر روشنایی
همه دروازه ها را ،باز کردند!
شقایق ها ،سر از بستر کشیدند.
شراب صبحدم را سر کشیدند.
کبوتر های زرین بال خورشید ،
به سوی آسمان ها ، پر کشیدند...
سال نو مبارک
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد!
و هنوز نان گندم خوب است.
و هنوز
آب می ریزد پایین
اسب ها می نوشند.

قفسی باید ساخت
هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست ،
با پرستو ها ،
و کبوتر ها
همه را باید یکجا به قفس انداخت !
روز گاری است که پرواز کبوتر ها
در فضا ممنوع است.
که چرا
به حریم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است !
روزگاری است که خوبی خفته است.
و هیاهوی قناری ها ،
خواب جت ها را آشفته است!

روزی
خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم در داد :ای سبد هاتان پر خواب!
سیب آوردم ،سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد ،گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را ،گوشواره ی دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت ،
جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم، شبنم.
